همه بیانیه های میرحسین موسوی را اینجا گذاشته ام تا بتوانم در نوشته های بعدی راحت تر به آنها رجوع کنم؛ گفتار میرحسین موسوی، مهندسِ معمارِ نقاشی که به گمان من تحولات آینده و سرنوشت کشور با او گره خورده است. شاید برای فهمیده شدن باقی نوشته درست تر این باشد که به روشنی و سادگی بگویم که در اندیشه من نبودن میرحسین موسوی به عنوان برترین مشاور، راهنما، همراه و رهبر در کنار مردم گذران این روزها را بسیار سخت کرده است. موسوی چه می گفت که دیگران نگفته بودند، چه می کرد که کسی نکرده بود، چه می اندیشید که اندیشیده نشده بود و چه داشت که دیگران از آن بی بهره بودند؟ اینها سوالاتی است که ارزش بازاندیشی دارند و پاسخی در خور به آنها می تواند به عنوان مشق عمل ما باشد. امیدوارم بتوان در چند نوشته ادبیات، روش و افکار میرحسین موسوی را بازخوانی کنم. این گفتار، اولین آنهاست.
در چند روز گذشته فرصت مناسبی برایم فراهم شد تا تمامی بیانیه ها، مصاحبه ها و یکی دو یادداشتی که در مدت نزدیک به دو سال از میرحسین موسوی برایمان مانده است را با دقت و درنگ بیشتری بخوانم. خط و ربطهای جالبی می توان در همه نوشته ها یافت. برخلاف برخی که می گویند موسوی تغییرات زیادی را در این دو سال پذیرفته است و مثلاً به دلیل خواندن مطالب منتشرشده در بالاترین، فیس بوک و جاهای دیگر خودش را اصلاح کرده است، چنین چیزی را ندیدم اما نکاتی به چشمم خورد که بازگو کردن آنها شاید بی فایده نباشد. البته نه من مهارت در تحلیل محتوا دارم نه اینجا جای چنین خبره نگاری هاست. برداشت های اولیه من اینچنین است:۱. میرحسین موسوی با مردم سخن می گوید. انگار که همه مخاطبان خود را به خوبی می شناسد. شاید هم بهتر باشد اینگونه بگویم که میرحسین موسوی همه مخاطبان خود را به خوبی می شناسد و با آنها سخن می گوید. هر گفتار او حرفی برای گروهی از مخاطبانش دارد. آنکه آزادی می خواهد، آنکه مقاومت برایش ارزشمند است، آنکه راستی و درستی را ارج می نهد، آنکه دینش را محفوظ می خواهد، آنکه دموکراسی و حقوق بشر آرمانش است، آنکه برای گذران زندگی اش سخت می کوشد، آنکه رفاه برایش مهم است، آنکه پیر است، آنکه میان سال است، آنکه جوان است، آنکه مومن است و آنکه دگراندیش است همه و همه پاسخ بیشتر سوالهایشان را در گفتار او می یابند بدون تزاحم و تناقضی که باعث بشود از او فاصله بگیرند. حتی بدخلق ترین منتقدانش هم پاسخ سوالهایشان را، سوالهایی که محل پرسیدنشان از میرحسین موسوی وجود داشت را می یابند. چون میرحسین با مردم سخن می گوید. به زبان مردم.
۲. میرحسین موسوی به صریح ترین شیوه ممکن سخن می گوید. افرادی که در سپهر سیاسی فعالیت می کنند، بنا به مقتضیات زمان و مکان و بالاتر از آن بنا بر میزان عمومی بودن امر سیاسی در جامعه، محدود به استفاده از واژه ها، نمادها و نشانه هایی هستند که در این عرصه برایشان در دسترس است. اینکه گفتمان سیاست چه ویژگی هایی دارد یک طرف، اینکه چه واژه هایی را می توان به کار برد خود امر مهمی است. مثلاً درگیری های سیاسی، اداری، قضایی و امثال آن در برهه ای از تاریخ سیاسی ایران با واژه «چالش» مورد اشاره قرار گرفتند. واژه ای که شاید قبل تر ها به این اندازه استفاده نمی شد. یا به عنوان مثالی دیگر، در ادبیات سیاست ورزان ایران، «حکومت» یا «سیستم حکومتی» هیچ جا بدون استفاده از «نظام» مورد اشاره قرار نمی گیرد.
اما میرحسین موسوی به هیچ وجه خود را محدود به این قالب ها نکرده است. او در انتخاب کلمات هر جا منظوری دارد، قابل فهم ترین را برای مخاطبش انتخاب می کند. صریح، ساده و قابل فهم. او می گوید، حکومت اشتباه می کند. او می گوید نهادهای حکومت اشتباه می کنند. او حاکم و حاکمان را به چالش می کشد. او آنجایی که «رهبری» ایشان را به پیگیری امور از طریق قانونی و «شورای نگهبان» فرا می خواند، به صراحت می گوید که من این شورای نگهبان را قبول ندارم، این شورا هم زیر بار پذیرش خواسته های ما نخواهد رفت. او با هیچ کس تعارف ندارد.
۳. میرحسین موسوی ساده سخن می گوید. برایم جالب است که ببینم فرد موثری در یک جنبش فراگیر اجتماعی که خواسته های سیاسی متعددی دارد، هزینه های زیادی پرداخته است و آینده را مبهم می بیند، خطاب به حاکمان شروطی را به عنوان پیشنهاد برای بهبود شرایط مطرح کند، به آنها ایمان هم داشته باشد و برای جلوگیری از آلوده شدن به مذاکرات پنهانی که همه دغدغه آن را دارند و طرف مقابل را دروغگو، بی انصاف و نامرد می دانند، می گوید: برای تحقق این شروط هیچ مذاکره ای هم لازم نیست. از هر کجا که خواستید شروع کنید. این حرفها را همه مخاطبان او به درستی و بدون برداشتهای متضاد می فهمند. هم مردم و همراهانش، هم حاکمان و سرکوبگران. هم زندانیان و هم بازجویان. همه می فهمند اون چه می گوید و چه می خواهد.
۴. میرحسین موسوی پنهان کاری نمی کند و دروغ نمی گوید. او از منافقین بیزار است، او از شنیدن نام سلطنت و سلطنت طلب حالش بد می شود، این را به من و شما می فهماند. او خود را فرزند «امام» می داند، فقدان او ناراحتش می کند، آرمانهای او را ارج می نهد و این را به ما می فهماند. می گوید که نمی تواند دروغ بگوید یا این را پنهان کند. میرحسین موسوی دوست دارد که او را همانطور که هست قضاوت کنند. به فراخور خواست این و آن رنگش عوض نمی شود. مجیز هیچ کس را نمی گوید، طرفداری هیچ کس را هم نمی خواهد. اما به غایت، قدردان همه است.
۵. میرحسین موسوی به «مردم» «اعتماد» دارد. کمتر سیاست مداری را می توان یافت که مانند میرحسین موسوی به شایستگی ها، اخلاق، شرافت، معرفت، انصاف، خرد، تشخیص و انتخاب یک ملت اعتماد داشته باشد. میرحسین موسوی با همه خوبی ها به سراغ مردم می رود. خوبی هایی که از منظر هر آدم دیگری با هر اندیشه و مرامی، صرفاً به عنوان امری اخلاقی پسندیده است. راستگویی، صراحت، شجاعت، مقاومت و بسیاری صفت دیگر که در هر کسی بروز کند، قابل احترام می شود. میرحسین موسوی با همه این خوبی ها به سراغ مردم می رود. به آنها اعتماد می کند. با آنها سخن می گوید. اینجاست که معجزه گونه ها اتفاق می افتند. مخاطبان او هم هر چه خوبی دارند به میدان می آورند. به او اعتماد می کنند. دستان او و دستان همدیگر را می گیرند.
ادامه دارد...
۴. میرحسین موسوی پنهان کاری نمی کند و دروغ نمی گوید. او از منافقین بیزار است، او از شنیدن نام سلطنت و سلطنت طلب حالش بد می شود، این را به من و شما می فهماند. او خود را فرزند «امام» می داند، فقدان او ناراحتش می کند، آرمانهای او را ارج می نهد و این را به ما می فهماند. می گوید که نمی تواند دروغ بگوید یا این را پنهان کند. میرحسین موسوی دوست دارد که او را همانطور که هست قضاوت کنند. به فراخور خواست این و آن رنگش عوض نمی شود. مجیز هیچ کس را نمی گوید، طرفداری هیچ کس را هم نمی خواهد. اما به غایت، قدردان همه است.
۵. میرحسین موسوی به «مردم» «اعتماد» دارد. کمتر سیاست مداری را می توان یافت که مانند میرحسین موسوی به شایستگی ها، اخلاق، شرافت، معرفت، انصاف، خرد، تشخیص و انتخاب یک ملت اعتماد داشته باشد. میرحسین موسوی با همه خوبی ها به سراغ مردم می رود. خوبی هایی که از منظر هر آدم دیگری با هر اندیشه و مرامی، صرفاً به عنوان امری اخلاقی پسندیده است. راستگویی، صراحت، شجاعت، مقاومت و بسیاری صفت دیگر که در هر کسی بروز کند، قابل احترام می شود. میرحسین موسوی با همه این خوبی ها به سراغ مردم می رود. به آنها اعتماد می کند. با آنها سخن می گوید. اینجاست که معجزه گونه ها اتفاق می افتند. مخاطبان او هم هر چه خوبی دارند به میدان می آورند. به او اعتماد می کنند. دستان او و دستان همدیگر را می گیرند.
ادامه دارد...





0 نظر:
ارسال یک نظر